سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

آشیانه سخن

مولا علی (علیه السلام) در یکی از سخنان ارزشمندشان، خطاب به کمیل ابن زیاد فرمودند:

علم بهتر از مال است.زیرا:علم تو را از گرفتاری های دنیا و آخرت نگاه دارد،و تو مال را از تباه شدن نگاه میداری.مال را بخشیدن کم می گرداند،و علم بر اثر بخشیدن (یاد دادن به دیگری) افزونی می یابد و پرورده میشود . بزرگی به دارائی با از بین رفتن آن از دست می رود و بزرگی به علم از بین رفتنی نیست.

کاش این ها را از همان کودکی سر زنگ انشا بلند بلند می خواندیم تا امروز یادمان نرود ، علم بهتر است از ثروت.تا امروز مات و مبهوت اسراف های این و آن نشویم و غبطه به زندگیشان نخوریم.یادمان باشد کمبود مال دنیا را علممان جبران کند نه هیچ چیز دیگر.


نوشته شده در پنج شنبه 91/1/31ساعت 8:9 عصر توسط پریسا جوادی نظرات () |

او کیست؟او کیست که ما را قانع کرد؟نژادش از نژاد ما برتر است؟ادبش از ادب ما بهتر است؟فرهنگ او تنها فرهنگ شایسته ی انسانی بوده است؟تمدن اش تنها صورت ممکن برای تمدن بشری است؟کاش تنها ما را فاقد از خویش،خالی از خود و بیگانه با فرهنگ خودمان می کرد؛اما فرهنگ ما را مسخ کرد و به خود ما نشان داد،و فرهنگ خودش را به زیبایی نقش و نگار کرد و به ما نشان داد.

در اروپا یک سنفونی که گذارده می شود از ده نفر شاید شش نفر،هفت نفر اعتراض می کنند که خاموش کن؛یک جاز که زده می شود از ده نفر شاید هفت یا هشت نفر بگویندکه این وزوزها چیست،سر و صداها چیست،خاموشش کن،اعتراض می کنند؛با این که با جاز آشنا هستند،با این که با سنفونی آشنا هستند،مال خودش است.موسیقی خودش است.

اما کدام شرقی است که جرأت چنین اعتراضی را داشته باشد؟در این جا همه آن ها را دوست دارند!چرا؟چون که برای ما جاز یکی از انواع موسیقی نیست.برای ما سمبلی است که حکایت از یک فرهنگ بهتر،یک سلیقه ی تلفیق یافته تر و یک زیبایی هنرشناسانه ی برتر از ماست.بنابراین نه تنها تحملش می کنیم،بلکه می کوشیم آن را بپذیریم.چرا که اگر نپذیریم،اعتراف کرده ایم که وابسته به همان نژاد پست تریم،وابسته به یک ذائقه ی وحشی تریم،و وابسته به فرهنگ بومی هستیم.

متن فوق بر گرفته از کتاب انسان بی خود نوشته ی دکتر علی شریعتی است.این گوشه از کتاب را هروقت می خوانم دلم می گیرد . سرزمینی که هر لحظه از عمرمان را برای پیشرفت صنعتش،یافتن معادنش ،حفظ سرمایه هایش  صرف می کنیم اما برای فرهنگش ،منتظر نشسته ایم تا ببینیم چه می گویند تا همان را انجام دهیم.

از پوششمان گرفته تا رسم و رسوم زندگیمان.بین خودمان باشد پولکی شده ایم،آن قدر که برای پول از دیوارخانه های هم بالا می رویم و برای پول سر هم را کلاه می گذاریم آن هم چه کلاه بزرگی.بزرگتر و کوچکتر نداریم ،پدر و مادر سلام را زودتر می گویند و تا شب به انتظار جوابش قربان صدقه مان می روند.خدا رحمت کند سعدی را،خودمان به صف بی ادبان اضافه شده ایم،قدیم پایشان درازتر ازگلیمشان نمیشد حالا قالی های چند در چند هم جواب این قد و قامت و زبان های حراف را نمیدهند،حرمت ها شکسته شده اند و جایی برای ارزش ها باقی نگذاشته ایم.

با تمام این تعاریف آیا هنوز هم انسانیم ؟آیا می توانیم تمدن بسازیم؟آیا می توانیم ارزش بیافرینیم؟


نوشته شده در جمعه 91/1/25ساعت 12:29 صبح توسط پریسا جوادی نظرات () |

Design By : Night Melody