سفارش تبلیغ
صبا

آشیانه سخن

به نام خدا

بیش از یک ماه است که برای برپایی نمایشگاه مانتو و پوشش سر انتظار می کشیدیم تا با کمک صاحبان فن الگویی برای پوشش بهتر زنان ارائه شود.نمی توانیم اسمش را پوشش برتر بگذاریم اما به جرات می گویم لایق بهتر شدن هستیم.دلمان را خوش کرده بودیم که بزرگترین هماهنگی ها را برای اجرای این جشنواره فرهنگی در نظر دارند و اطلاع رسانی بزرگی در سطح کشور انجام می شود تا بلکه راه حلی برای مشکلات چندین و چند ساله پیدا شود.حذف واژه مشکلات قشنگ تر است در ذهنم خطش می زنم و شاید بهتر باشد واژه مد را جایگزینش کنم.

وعده های شیرین جناب شاه آبادی را بار دیگر در ذهنم مرور می کنم اما نمی دانم چرا امروز تلخ شده اند.شاید توقع داشتم حداقل گوشه ای از این جشنواره را از شبکه جوان پخش می کردند تا هم جایگزینی برای برخی برنامه های افسانه ای کشورهای دیگر باشد و هم خیالمان آسوده شود که حداقل از سال آینده پوشش بهاره خانم های ایران به گونه ای متفاوت ظاهرمی شود.

از این حرف ها که بگذریم همکاری مجلس بیشتر از این ها خوشحالمان می کند ؛تخصیص بودجه فرهنگی در مجلس، هر ساله نسبت به سال های گذشته رشد بالایی داشته است ، اما اگرمجلس بخواهد امسال بودجه ای را برای موضوع مد و پوشش اختصاص دهد، باید وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، تعادل تخصیص بودجه را بین موضوعات فرهنگی مانند کتاب، شعر، موسیقی، تئاتر، فیلم، هنرهای تجسمی و مد ولباس برقرارکند چراکه پرداختن به هر کدام از این مقوله های فرهنگی یک تاثیرمشخص، در جامعه دارند.

حالا سر در گم شده ام که کتاب، شعر،موسیقی،تئاتر،فیلم و کدامیک از این برنامه های فرهنگی می تواند تاثیری بنیادین و نهادی بر روی افکار نوجوانان و جوانانی داشته باشد که روزانه با هزاران نمونه بارز مد و لباس روبه رو می شوند و بارها از خود می پرسند کدام یک می تواند نمایانگر شخصیت من باشد و در آخر پشت هزاران نقاب پنهان می شوند و خود حقیقی شان را درگیر مد می کنند.


نوشته شده در پنج شنبه 91/8/25ساعت 9:1 صبح توسط پریسا جوادی نظرات () |

از خیلی چیزها در زندگی به راحتی نمی توان گذشت.چه رسد زمانی که برایت ارزش حقیقی داشته باشند و دلبسته ی آنها باشی.این وابستگی تو را غرق در اقیانوس بی پایان تمایلاتت می کند.

ابراهیم هنوز به دنیا نیامده بود که طعم یتیم شدن را چشید.نوزادی که زندگی کردن در غار را لطف خدا میدانست.همان کس که پاداشش از شکستن بت ها آتش بود و گلستانی که به حقیقت جشن عبودیتش بود.پسرش اسماعیل را با هاجر به بیابانی خشک و سوزان برد در حالی که به خدا توکل کرده بود و به رحمت خدا ایمان داشت. حال می بایست فرزندش را قربانی کند.اینها خلاصه ی همان داستانی است که از کودکی برایمان تعریف کرده اند تا فلسفه ی عید قربان را بدانیم.

اما کاش مادرم برایم می گفت بیشتر مراقب باشم تا

نمازم را برای آرایشم

پوششم را برای لذت هایم

اعتقاداتم را برای لجبازی هایم

زیبایی هایم را برای لحظه ای نگاه .....قربانی نکنم.

اکنون خوب می فهمم چه بسیار ارزش ها که قربانی می شوند و چه بسیار قربانی هایی که در پی آن بی ارزش می شوند.


نوشته شده در سه شنبه 91/8/2ساعت 10:5 عصر توسط پریسا جوادی نظرات () |

Design By : Night Melody